Sunday, September 9, 2012

یک سالگی

و به سالگرد رسیدیم، یک سال گذشت، یک سالی‌ که پر بود از خوشی‌ و خوشی‌، حتی لحظه‌ای ناخوشی را در کنار نیلوفرم نچشیدم، هر چه بود و هست همراهی و درک متقابل بود و هست. باهم پستی و بلندی‌های زیادی رو پشت سر گذاشتیم، ناملایمات زیادی دیدیم، اما 
هیچ گاه پشت هم را خالی‌ نکردیم. من در هر لحظه‌ای و هر حالی‌ که بودم، می‌توانستم با تصور خندهٔ نیلوفر یا نوازش ملایم نگاهش آرام و قرار گیرم. آرام و قرار من شد نیلوفر.

 در طی‌ این مدت لحظه‌ای دست از عاشق‌تر شدن به نیلوفر بر نداشتم چون یقین داشتم که نیلوفر 
بهترین است و بی‌نظیرترین. باهم حرف زدیم، از اهداف، از آرزو ها، از آنچه بدمان میاید، از آنچه شادمان می‌کند، از آنچه تنفر داریم، از خود گفتیم و از سازندگی زندگی‌، اگر اختلافی‌ می‌دیدیم، خوشحال می شدیم چون می‌دانستیم این اختلاف مایهٔ تکامل زندگیمان است. 

هیچگاه از چهارچوب احترام نسبت به یکدیگر خارج نشدیم که یقین داشتیم احترام محکم‌ترین پایهٔ زندگیست. حرف زدیم و گوش دادیم، دیدیم که هردو هنر گفتن و هنر شنیدن را چه خوب بلد هستیم. هنر فهمیدن یکدیگر را نیز آموختیم و تصمیم گرفتیم که درکمان از زندگی‌ را 
بالا ببریم. این هنر را آموختیم؛ و نیلوفر که هنری داشت والا و بی همتا: او آرام بخش است، میتواند همهٔ تشویش‌ها را بزداید با نگاهش. این است که من برای رفتن به خانه و دیدن رویش لحظه شماری می‌کنم. اکنون در زندگیمان نه من ایمان سابق هستم و نه نیلوفر، نیلوفر 
سابق، نه من عوض شده‌ام  و نه نیلوفر، نه من تلاش کردم نیلوفر را عوض کنم و نه نیلوفر سعی کرد از من ایمان جدیدی بسازد؛ زندگی‌ ما چیز سومیست از هردوی ما، از ایمان و نیلوفر، که زیباست و دوست داشتنی. 

نیلوفرم همیشه سپاسگزار بودنت هستم و لحظه به لحظه عاشقترت می شوم.

سالگردمان مبارک

Sunday, August 22, 2010

Dos and Donts (4)


آیا با حس اینکه دیگر کار تمام شده و ما دیگر به یکدیگر تعلق داریم، دیگر نباید از احساسات و عشق گفت؟ دیگر همه چیز به اتمام رسیده است؟ چرا دیگر بعد از "مال هم شدن" دست از ابراز و اعتراف به احساساتمان بر می داریم؟ که واقعیت آن است که نیاز به نشان دادن و دیدن احساس ها همواره وجود دارد؛

؛11- اگر مال و آن یکدیگر شویم و مثلا "کار تمام شود"، باز هم هر روز بیشتر از روز قبل عاشقترت خواهم بود و زمزمه ها و راز و نیازهای عاشقانه را، عاشقانه در گوش گل نیلوفرم زمزمه خواهم کرد. هیچ چیز، هیچ گاه برای من "تمام" نمی شود

Saturday, August 21, 2010

Dos and Donts (3)

از کارهای کثیفی که یک انسان می تواند در یک بحث انجام دهد، استفاده از نقطه ضعف های طرف مقابل و یا استفاده از حساسیت های فرد مقابل برای ضربه زدن و پیروز شدن و یا حتی انتقام جویی ست؛

؛10- هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی برای از نقطه ضعف ها و یا حساسیت های گلم بر ضد او در بحث استفاده نخواهم کرد چراکه این کار جز پراکندن بذر خشم و از دست رفتن آرامش و شادی، چیز دیگری در پی نخواهد داشت

Friday, August 20, 2010

Dos and Donts (2)


و خیلی خیلی خیلی مهم


؛8- من میبایستی در هر موقعیتی، تحت هر شرایطی، در مقابل هر فردی، در برابر هر اتفاقی، در هر شرایط مکانی و زمانی، حتی اگر گلم مرتکب اشتباهی شده بود، در مقابل دیگران از او با قدرت تمام و با قاطعیت کامل دفاع کنم و اجازه هیج گونه برخورد ناشایستی رو به دیگران بر علیه گل نیلوفرم ندهم


؛9- و به گونه ای با دیگران رفتار کنم که هیچ کس، اعم از افراد دور و یا نزدیک به خود اجازه ندهد در مقابل من یا در خفا پشت سر گل نیلوفرم صحبتی بر زبان بیاورد

Dos and Donts (1)

از این پست میخواهم چند باید و نباید کوچک رو بنویسم، بایدها و نبایدهایی (یا بهتر بگم "انجام خواهم داد" و "انجام نخواهم داد" هایی) که وقتی تصمیم گرفتم شادی و آرامش رو به گل نیلوفرم تقدیم کنم، بران شدم که در زندگی آیندم به کار ببندمشون. شاید خیلی از این کارها کوچک و بی اهمیت باشه، اما شخصا فکر می کنم که عمل کردن به اونها می تونه در دوام شادی و آرامش یک زندگی مؤثر باشه و عدم پایبندی بهشون میتونه اثرات مخربی روی زندگی بگذاره؛

احتمالا بخش بزرگی از این کارها، نشأت گرفته از زندگی شخصی و مشاهدات شخصی منه اما بخش دیگری از این بایدها و نبایدها، برداشت و نتیجه گیری منطقی در تفکرات خودم و صحبت با گل نیلوفرم است.؛

عمل کردن به این کارها شاید در وحله اول ساده باشه، که اگر از اول بهشون عمل بشه تا در پوست و خون آدم نهادینه بشه همینطور هم خواهد بود، اما نکته اساسی و حیاتی اینجاست که بشه در مواقع حساس و بحرانی به این بایدها و نبایدها پایبند بود و بهشون عمل کردکه اگر بتوان به این درجه از التزام عملی به این کارهای ساده رسید، آنوقت میتوان ادامه راه را با شادی بیشتری طی کرد؛

و امیدوارم بتوانم با عمل به این کارها، گل خنده و شادی و آرامش رو در وجود بی همتای نیلوفرم جاودان کنم؛

و اما باید ها و نباید ها

؛1- همیشه و در همه حال و شرایط نوای عشق رو در گوش گل نیلوفرم زمزمه خواهم کرد

؛2- هیج وقت از ابراز احساسم به گلم جلوگیری نخواهم کرد

؛3- هیچ گاه گلم رو با الفاظ غیر احترام آمیز خطاب نخواهم کرد

؛4- همواره برای بیان منظور خود از ادبیات والا و در شأن خود و نیلوفرم استفاده می کنم

؛5- اعتقاد عمیقی در درونم دارم که اصولا بلند حرف زدن و بالاخص داد کشیدن موجب بهتر شنیدن طرف مقابل نمی شود

؛6- هیچ گاه گلم را بخاطر رفتار نادرست دیگران محکوم نمی کنم

؛7- هیچ لزومی ندارد که گلم پاسخگوی رفتار نادرست دیگران باشد

ادامه دارد...؛

Monday, July 26, 2010

نیلوفرم، دریای عشقت را میپرستم


مـن نه آن رنـدم که تـرک شـاهـد و ساغـر کنـم

مـُحتـسب دانـد کـه مـن ایـن کــارها کمتـر کنـم

مـن کـه عیـب تـوبـه کـاران کـرده بـاشـم بـارهـا

تـوبـه از می ، وقت گل ، دیـوانـه بـاشم گر کنم

عشق دُردانـه ست و مـن غوّاص و دریا میـکـده

سـر فـرو بــُردم در آنـجـا تـا کـجــا سـر بـر کـنـم

لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق

داوری دارم بـسـی یـا رب کـه را داور کـنـــــم ؟!

باز کش یکدم عنان ، ای تـُرک شهرآشوب مـن !

تـا ز اشک و چـهـره راهـت پـُر زر و گـوهـر کـنـم

مـن کـه از یـاقـوت و لـعـل اشـک دارم گـنــجـهـا

کـی نـظـر در فیـض خورشیـد بـلـنـد اختـر کـنـم

چون صبـا مجموعه‌ی گل را به آب لطف شُست

کج دلم خوان ، گـر نـظـر بر صفحه‌ی دفتـر کـنـم

عـهـد و پـیـمـان فـلـک را نیـست چنـدان اعتـبـار

عـهـد با پـیـمـانـه بـنـدم ، شرط با ساغـر کـنـم

من که دارم در گـدایی گنج سلطانی به دست

کـی طـمـع در گـردش گــردون دون‌پـرور کـنـــم

گـر چه گــَردآلـود فـقـرم ، شـرم باد از هـمـّـتـم

گـر بـه آب چشمه‌ی خورشیـــد دامـن تـر کـنـم

عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست

تـنـگ چشمم ، گر نظر در چشمه‌ی کوثر کـنـم

دوش لعلش عشوه‌ای می‌داد حــافــظ را ولی

مـن نـه آنـم کـز وی ایـن افـسانـه ها باور کـنـم

استاده ام چو شمع


گفته بودم که ایستاده ام و خواهم استاد، تا بی نهایت بی نهایت، تا آخر آخر، محکم و ثابت
و
عاشقانه

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
در عاشقی گریز نباشد ز ساز و سوز من آدم بهشتی ام اما درین سفر بخت ار مدد دهد که کشم رخت ازین دیار شیراز معدن لب لعلست و کان حسن از بس که چشم مست در این شهر دیده ایم گفتی ز سر عهد ازل نکته ای بگو حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست


مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم حالی اسیر عشق جوانان مهوشم گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم من جوهری مفلسم ایرا مشوشم حقا که می نمی خورم اکنون و سرخوشم آنگه بگویمت که دو پیمانه درکشم آیینه ای ندارم از آن آه می کشم