آیا با حس اینکه دیگر کار تمام شده و ما دیگر به یکدیگر تعلق داریم، دیگر نباید از احساسات و عشق گفت؟ دیگر همه چیز به اتمام رسیده است؟ چرا دیگر بعد از "مال هم شدن" دست از ابراز و اعتراف به احساساتمان بر می داریم؟ که واقعیت آن است که نیاز به نشان دادن و دیدن احساس ها همواره وجود دارد؛
؛11- اگر مال و آن یکدیگر شویم و مثلا "کار تمام شود"، باز هم هر روز بیشتر از روز قبل عاشقترت خواهم بود و زمزمه ها و راز و نیازهای عاشقانه را، عاشقانه در گوش گل نیلوفرم زمزمه خواهم کرد. هیچ چیز، هیچ گاه برای من "تمام" نمی شود


1 comment:
من چه دارم که ترا در خور؟
هیچ-
من جه دارم که سزاوار تو؟
هیچ-
تو همه هستی من، هستی من
تو همه زندگی من هستی
نو چه داری؟
همه چیز-
تو چه کم داری؟
هیچ-
بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
بی تو سرگردان تر ، از پژواکم
در کوه-
گردبادم در دشت
برگ پاییزی، در پنجه باد
بی تو، سرگردان تر
از نسیم سحرم
از نسیم سحر سرگردان
بی سر و سامان
بی تو-اشکم
دردم
آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم، خاموش
نتپد دیگر در سینه من، دل با شوق
نه مرا بر لب، بانگ شادی
نه خروش-
بی تو دیو وحشت
هر زمان میدردم
بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد
و اندر این دوره بیدادگری ها هر دم
کاستن
کاهیدن
کاهش جانم
کم
کم
Post a Comment